دوست عزیز آقای رضا اسد آبادی مطلبی را در زمینه قرائت حداکثری از دین ارائه کرده که اصل مطلب را ابتدا در
اینجا بخوانید ( البته مطلب طولانی است باید دانلود کرد و آفلاین خواند با حوصله) . حقیر هم قصد داشتم کامنتی بنویسم برای ایشان که تبدیل به طومار زیر شد. حوصله تان کشید آن را هم بخوانید.
مطالب بسیار جالب بود و با بخشی از آن موافقم. اما در این دیدگاه که میتوان دین را با قرائتی غیر حداکثری بر مسند حکومت نشاند موافق نیستم به چند دلیل.
1) قبل از شروع بحث لازم به ذکر است شما در چند حوزه به اظهار نظر پرداخته اید که نیازمند دانش تخصصی است. این حوزه ها عبارتند از دین، جامعه شناسی، روانشناسی و حوزه اقتصاد. اظهار نظر براساس آزادی بیان برای هر کسی مجاز است اما پذیرفتن آنها از طرف شنونده به شخص شنونده بستگی دارد که این البته تحت تاثیر سابقه علمی گوینده قرار میگیرد. برای مثال تاثیر گذاری اظهار نظر یک روانشناس در زمینه فوتبال با یک فوتبالیست حرفه ای یکسان نیست! مسلما در زمینه فوتبال حرف فوتبالیست حرفه ای بیشتر مورد قبول است تا یک استاد روانشناسی هر چند استاد روانشناس سابقه علمی طولانی هم در رشته خود داشته باشد! از آنجایی که شما پیش زمینه علمی خود را مشخص نکرده اید روایی و اعتبار مطلب کاسته شده. البته این ایراد به نوشته های حقیر نیز وارد است چرا که دکتر جماعت باید همان طبابتش را بکند و بس!
2) میزان این قرائت حداکثری از نظر شما کجاست؟ مثلا آیا قرائت 50 درصدی مناسب است؟ یا مثلا قرائت 70 درصدی خطرش بیشتر است یا قرائت 80 درصدی؟ به عبارت دیگر معتقدم میزان (rate) قرائت از دین قابل اندازه گیری نیست که بشود فهمید مثلا اگر در فلان امور از عینک دین به مسائل نگریسته شد پس قرائت حد اکثری است!
3) این مشکل همواره در ادیان وجود داشته که همراه با باز شدن پای متولیان آنها به نهاد قدرت متاسفانه قرائت حداکثری از آن صورت گرفته است. به نظر میرسد این نوع قرائت اجتناب ناپذیر باشد و با دخالت دادن روحانیون در حوزه قدرت و حکومت همواره این مشکلات پیش می آید. (برگردید به تاریخ ایران در زمان موبدان زردشتی ، خلافت امویان و عباسیان، حکومت صفویه و در حال حاضر هم حکومت ولایت فقیه) این را هم در همین ابتدای مطلب باید بیان کرد که از آنجایی که دین خود فردی حقیقی نیست هرگز نمی تواند وارد حکومت شود بلکه متولیان دین و پیروان یک دین می توانند وارد حکومت شوند و به اعمال قدرت بپردازند.
4) در یک جامعه سکولار و نه لائیک ،اگر دین زدایی ترویج نشود، یعنی با جلوه ها و شئونات دینی مبارزه نشود بلکه مردم در انتخاب شیوه زندگی خود بر اساس قانونی که خود به آن رای داده اند آزاد گذارده شوند هم روح دموکراسی زنده میماند و هم روح دینی. برای مثال در جامعه ای دموکراتیک که اکثریت آن مسلمان شیعه باشند هرگز عزاداری روز دهم محرم ممنوع نمی شود یا هرگز کسی به خاطر نماز خواندن یا حجاب داشتن مورد مواخذه قرار نمیگیرد.
5) متاسفانه حکومتی سکولار- دموکرات به معنی واقعی در هیچ یک از کشورهای اسلامی تا به امروز تجربه نشده و یکی از مهمترین دلایل آن هم سنگ اندازی متحجرین و بخش اعظم روحانیون می باشد. دلیل امر کاملا واضح است چرا که در یک ساختار سکولار- دموکرات تقدس این گروه از بین رفته و از طرفی آنها از نقد ایمن نخواهند بود و لذا همواره این امکان برای مردم وجود دارد در صورت عدم رضایت از این گروه آنها را از قدرت کنار زنند. اما روح توتالیتر این قشر که آنها را دچار توهم ((ضل اللهی)) کرده است به آنها اجازه پذیرش چنین سیستمی را نمی دهد.
6) هدف دین پرورش و اعطلای ارزشهای انسانی است(انی بعثت لاتمم المکارم الاخلاق!). مشکل در تعریفی است که از این ارزشها میشود. امروز انسان غربی خود را مجاز به ارائه این تعارف نموده. درست است که این تعاریف ارائه شده منجر به معضلاتی در جامعه غربی شده اما این معضلات بسیار ناچیز و اندک هستند که اگر با عینک خود فریبی و دگر فریبی حکومتیان امروز ایران به آنها ننگریم میبینیم که آنقدر هم شدید نیست. اگر به واقع عمق فاجعه در غرب به این حدی بود که سعی می شود به ما نشان داده شود باید طومار این تمدن مدتها پیش در هم پیچیده میشد نه اینکه هر روز شاهد شکوفایی روز افزون آن باشیم. امروز پایبندی انسان آتئیست غربی یا یک فرد همجنسگرای غربی به فضائل اصیل انسانی و اخلاقی از قبیل راستگویی، امانت داری، رعایت حقوق دیگران، احترام به همسایه و .... بسیار بیشتر از من مسلمان است. کجای آموزشهای تمدن غربی گفته اگر برق نبود شهر را غارت کن؟ کجای آموزه های غرب گفته اگر کسی ندید می توانی هر کاری بکنی؟ یا این اسلام من در آوردی ماست که برای هر حکمی کلاه شرعی در آورده؟
7) حتی اگر دموکراسی غربی در جایی دچار اشتباه شود، روح نقد پذیر و خود سازمانده این سیستم به تصحیح این اشتباه میپردازد و مردم در حمایت حقوق انسانی که خود تعریف کرده و همواره توان تغییر آن را دارند می توانند به بررسی مشکلات خود پرداخته بدون بر خورد با مانعی مقدس که نتوان آن را شکست مشکل را از پیش پای خود بردارند.
8) در مجموع با نظر شما در رابطه با مضرات قرائت حداکثری از دین موافقم اما اختلاف دیدگاه من باشما در اینجاست که من معتقدم این مشکل از نوع قرائت دین نیست بلکه مشکل از بشر تمامیت خواه است که از دین همیشه و همیشه به نفع خود سو استفاده میکند. به عبارتی معتقدم هیچ تضمینی نیست که روحانیت (به معنی متولیان دین و نه به معنی صرف آخوند بلاخره باید دین متولی مشخصی داشته باشد حالا هر کس خواست باشد) به عدم قرائت حداکثری و رعایت قرائت متعادل پایبند بماند در حالی که می تواند با قرائت حداکثری سلطه ای بی بدیل و تمام و کمال بر توده داشته باشد.
9) راه حل این مشکل این نیست که بخواهیم قشر توتالیتر روحانی را مجاب کنیم بیایند از امروز بجای قرائت حداکثری مثلا قرائت 70 درصدی از دین داشته باشند. به عبارت دیگر آنچه امروز افرادی چون کروبی یا رفسنجانی یا خاتمی و غیره سعی در تبیین آن دارند جز عوام فریبی چیز دیگری نیست و اتفاقا طیف مصباح در این زمینه کاملا بی ریا و رو بازی میکند.
10) بجای صرف انرژی ( یا بهتر بگویم هدر دادن انرژی) در مجاب کردن این قشر به رعایت قرائت متعادل، باید روح دموکراسی و سکولاریسم را در جامعه پرورش داد. باز هم تکرار میکنم سکولاریسم به معنی دین زدایی نیست بلکه به معنی رها کردن نهاد حکومت از نهاد دین است. به عبارتی لازم نیست احکام حکومتی حتما از فیلتر متولیان دینی عبور کند. تضمین عدم تناقض احکام دین با مصوبات حکومت سکولار با دموکراسی واقعی است. یعنی دموکراسی که مردم به واقع قدرت برتر باشند وهیچ نهاد یا نیروی نظامی- امنیتی(مثل ارتش ترکیه) یا حتی آریستوکرات و نخبه ای ( مثلا اساتید دانشگاه یا مثلا چیزی شبیه سنای آمریکا) نتواند در اراده مردم و رای مردم خللی وارد کند. در این صورت مردم مسلمان با دیدن حکمی خلاف حکم شرع به آن رای نخواهند داد و یا با استفاده از مکانیزمهای دموکراتیک آنرا اصلاح خواهند کرد.
11) حال سوال این است که مردم از کجا باید با دین آشنا شوند؟ جواب واضح است با جدایی نهاد دین از نهاد قدرت ( و نه سیاست که آن با قدرت تفاوت دارد) متولیان دین به کار اصلی خود یعنی آموزش دین و تئوری پردازی در زمینه دین میپردازند. ایشان به تولید اندیشه دینی که امروزه فدای حکومت گری این قشر شده خواهند پرداخت. از طرفی حکومت گران از تقدسی که روحانیون برای خود در نظر میگیرند مبری می شوند. یعنی یک روحانی می تواند مثلا رئیس جمهور شود اما حق ندارد بگوید حکم من همان حکم خداست و هیچ کس حق نقد مرا ندارد ( یا خود را مرتبط با امام زمان بداند). از طرفی اشتباهات فردی هم به پای دین نوشته نمیشود و افراد و احزاب مسئول اشتباهات حکومتی به حساب می آیند. پرواضح است حوزه های اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی هم از آفاتی که شما مطرح کردید نجات خواهند یافت. چرا که هر کدام متولیان امور خود را پیدا خواهند کرد.
جمع بندی:
1) امکان اندازه گیری میزان قرائت از دین وجود ندارد. یعنی چیزی به معنی قرائت حداقلی یا حداکثری از دین معنی نمی دهد. دین باید تمام و کمال قرائت و توسط پیروان آن آموخته و اجرا شود. اما مردم در پذیرش دین آزاد هستند.
2) دموکراسی و سکولاریسم از دست آوردهای ارزشمند بشری است و جامعه غربی با داشتن مکانیزمی خود سازمانده و پویا توان نجات خود از مشکلات پیش رو را دارد.
3) شیوه حکومتی دموکراتیک و سکولار به معنی جدا سازی نهاد دین از نهاد حکومت و حکومتی نکردن دین نه تنها باعث نابودی دین نخواهد شد بلکه همراه با حفظ روح دموکراسی و حقوق انسانی به گرایش بیشتر مردم به دین کمک خواهد کرد و از حکومتی شدن و دیکتاتوری دینی جلوگیری می کند.
4) در جامعه ای که اکثر مردم آن مسلمان هستند در یک حکومت دموکراتیک به معنی واقعی هرگز حکم غیر دینی به اجرا در نخواهد آمد.
+ نوشته شده توسط بنده خدا (کیوان ایرانی) در جمعه یازدهم مرداد 1387 و ساعت
19:53 |